«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ»
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء

پیش روی شما مقاله‌ای است برگرفته از سلسله جلسات تفسیری آیت‌الله سید محمد‌ مهدی میرباقری درباره سوره مبارکه فتح. این مباحث در قالب چهارده مقاله خلاصه شده و آنچه در اینجا ملاحظه می‌کنید، دهمین مقاله از این مجموعه است که به تفسیر آیات ۲۲ و ۲۳ سوره فتح می‌پردازد.

روش تفسیری استاد میرباقری بر این اصل استوار است که پیوند میان ظاهر و باطن آیات را با تکیه بر روایات اهل بیت (ع) آشکار سازد. همین رویکرد سبب شده است که بسیاری از دریافت‌های ایشان، نو و درخور تأمل باشد و برای مخاطب، طراوت و تازگی داشته باشد.

در این مجموعه، کوشیده‌ایم تا گزیده‌ای از کلیدی‌ترین مطالب استاد را گرد آوریم و در بعضی جاها، با افزودن توضیحات تکمیلی یا مثال‌هایی، به غنای بحث بیفزاییم. با این حال، کوشش ما بر این بوده که هسته اصلی مفاهیم، همان گونه که از بیانات ایشان برمی‌آید، دست‌نخورده باقی بماند.
امید که این نوشته، برای شما خواننده گرامی، سودمند و روشن‌گر باشد.

شما می‌توانید مقالات قبلی را از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
همچنین می‌توانید ادامه مباحث را در مقالات بعدی از طریق آدرس‌های زیر مطالعه بفرمایید:
نمای کلی
تفسیر آیات ۲۲ و ۲۳ سوره فتح
الف- سنت الهی در نصرت مؤمنان
رمز رسیدن به سنت الهی در حدیبیه

مروری بر مباحث پیشین
داستان سوره فتح، روایتِ گشوده شدنِ بن‌بست‌های دشوار در تاریخِ اسلام است؛ زمانی که در سال ششم هجری، حرکتِ صلح‌آمیز پیامبر و یارانش برای زیارت کعبه با لجاجتِ مشرکان در حدیبیه متوقف شد. این واقعه که با پیمانی جانانه در زیر سایه درختی مبارک پیوند خورد، نشان داد که چگونه اراده الهی می‌تواند از دلِ یک ممانعت ظاهری، مسیری راهبردی برای فروپاشی جبهه کفر و پیروزی‌های پی‌درپی بسازد. خداوند این صلح را «فتح مبین» نامید، چرا که نه یک عقب‌نشینی، بلکه آغازِ ریزشِ ابهت پوشالی دشمن و گشوده شدن دروازه‌های هدایت جهانی بود که تا عصر ظهور امتداد می‌یابد.
در مباحث قبلی، ابعاد مختلف این نقشه راه الهی تبیین شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
آیه ۱: تبیین فتح به عنوان یک جریان تاریخی مستمر برای غلبه مطلق حق بر باطل.
آیات ۲ تا ۴: هدایای ویژه الهی به پیامبر و مؤمنان و نقش «سکینه» (آرامش ملکوتی) در ثبات قدم.
آیات ۵ تا ۷: حکمتِ ابتلائات الهی برای غربالگری و جدا کردن صفِ پاکان از ناپاکانِ سوءظن‌دار.
آیات ۸ تا ۱۰: معرفی مقام شهودِ پیامبر و حقیقتِ ملکوتیِ بیعت به عنوان پیوند با قدرت پروردگار.
آیات ۱۱ تا ۱۷: افشای نیتِ واقعی جاماندگان و تبیین راهِ توبه واقعی در مقامِ مجاهدتِ عملی.
آیات ۱۸ تا ۲۱: آثار درخشان رضایت خدا از مؤمنان وفادار، از جمله آرامش قلبی و پاداشِ نقدِ «فتح قریب» در خیبر.
برای درک عمیق‌تر هر یک از این مفاهیم، می‌توانید به مقالات قبلی این مجموعه مراجعه کنید که ابتدای همین مقاله آدرس آن درج شده است.
 
اکنون در آیات بیست‌ودوم و بیست‌وسوم، به سنت تخلف‌ناپذیر الهی در شکستِ قطعی جبهه باطل در صورتِ رویارویی پرداخته می‌شود.

تفسیر آیات ۲۲ و ۲۳
آیات قبلی از باز شدن یک مسیر فتح سخن گفت که سرآغاز آن صلح حدیبیه و انتهای آن ظهور است و در آن آیات مباحثی درباره حسن ظن بالله و سوء ظن به خدا و رسول و حوادث دیگر مطرح شد. اما در این آیه نکته مهمی دیگر را بیان می‌فرماید؛ این که اگر مؤمنان به جای صلح وارد جنگ با مشرکان می‌شدند قطعا در این جنگ پیروز می‌شدند؛ در واقع این آیه بیان می‌دارد که علت این که رسول الله (ص) صلح را پذیرفتند و از ورود به مکه در سال ششم منصرف شدند، برای این نبود که قدرت و قوای لازم برای رودرویی با مشرکان را نداشته است، چرا که سنت الهی پشتوانه اصلی پیامبر اکرم (ص) است؛ بلکه حکمت‌های دیگری در میان است که در آیات ۲۵ به بعد مطرح می‌شود. قبل از ورود به بحث لازم است آیات مورد نظر را قرائت کنیم:
 
«وَلَو قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَروا لَوَلَّوُا الأَدبارَ ثُمَّ لا یَجِدونَ وَلِیًّا وَلا نَصیرًا *‏ سُنَّةَ اللَّهِ الَّتی قَد خَلَت مِن قَبلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبدیلًا»
و اگر کافران با شما بجنگند، حتماً پشت کرده، می‌گریزند. آن‌گاه هیچ سرپرست و یاوری نخواهند یافت. (۲۲) [این پیروزی مؤمنان و شکست کافران] سنّت خداوند است که از پیش جاری بوده است و هرگز برای سنّت‌های خداوند، تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.
 

الف- سنت الهی در نصرت مؤمنان

خدای متعال بیان می‌فرماید یک سنت الهی وجود دارد که قابل تغییر نیست و اگر مؤمنان برای ورود به مکه با مشرکان درگیر می‌شدند، قطعا مشرکان شکست می‌خوردند و هیچ یار و یاوری نمی‌توانست از آنها حمایت کند. حال سوال این است که این چه سنتی است که خدای متعال بر اساس آن خبر از پیروزی قطعی مؤمنان در صورت رویارویی می‌دهد؟
 
این چه صحنه‌ای است که خدای متعال از آن خبر می‌دهد که اگر مشرکان با مؤمنان وارد جنگ می‌شدند دیگر هیچ پناهگاهی و هیچ یاوری برای خودشان نمی‌یافتند. مگر این بار اول است که مشرکان می‌خواستند وارد جنگ با رسول الله شودند؟
 
به نظر می‌رسد در مسیری که جریان حق و باطل سیر می‌کنند و درگیری‌هایی که با یکدیگر دارند، کار به جایی می‌رسد که خدای متعال اراده می‌کند کار را تمام کند و آنجا دیگر هیچ قدرت و امکاناتی در برابر اراده الهی کارایی ندارد. برای مثال خدای متعال درباره داستان حضرت موسی و فرعون می‌فرماید، کار به جایی رسید که فرعون تصمیم گرفت تا کار حضرت موسی را یکسره کند:
 
«فَأَرادَ أَن یَستَفِزَّهُم مِنَ الأَرضِ ...»
پس فرعون اراده کرد که آنها [موسی و پیروانش] را از آن سرزمین ریشه‌کن کند ...
 
وقتی فرعون به هیچ یک از نشانه‌هایی که در طی ده‌ها سال از حضرت موسی دیده ایمان نمی‌آورد و تنها کار ساده‌ای که از او خواسته را اجابت نمی‌کند و مردم بنی‌اسرائیل را از بردگی آزاد نمی‌کند تا با حضرت موسی از مصر خارج شوند و بعد از صبر و مدارای چند ده ساله حضرت موسی تصمیم می‌گیرد که حضرت موسی و یارانش را از بین ببرد، خدای متعال چنین اراده می‌کند:
 
«... فَأَغرَقناهُ وَمَن مَعَهُ جَمیعًا» (سوره اسراء، آیه ۱۰۳)
پس ما او و هر که را با او بود، همگی غرق کردیم).
 
در درگیری بین حق و باطل کار به جایی می‌رسد که خدای متعال اراده می‌کند تا بساط اهل باطل را جمع کند و این سنت بارها در تاریخ اتفاق افتاده است.
 
در سوره فجر آیات ۶ تا ۱۴، خداوند به اقوام قدرتمندی اشاره می‌کند که گمان می‌کردند شکست‌ناپذیرند:
 
«أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ * إِرَمَ ذاتِ العِمادِ *‏ الَّتی لَم یُخلَق مِثلُها فِی البِلادِ *‏ وَثَمودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخرَ بِالوادِ *‏ وَفِرعَونَ ذِی الأَوتادِ *‏ الَّذینَ طَغَوا فِی البِلادِ *‏ فَأَکثَروا فیهَا الفَسادَ *‏ فَصَبَّ عَلَیهِم رَبُّکَ سَوطَ عَذابٍ *‏ إِنَّ رَبَّکَ لَبِالمِرصادِ»
آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ (۶) [ساکنان شهر] ارم، که دارای قصرهای بلند و بناهای ستون‌دار بود. (۷) [بناهایی] که مانندش در دیگر شهرها ساخته نشده بود. (۸) و با قوم ثمود که در وادی [میان عمّان و حضْرموت]، تخته‌سنگ‌ها را [برای ساختن خانه] می‌بریدند. (۹) و [با] فرعون قدرتمند و صاحب میخ‌ها؟ [اهرام] (۱۰) آنها که در شهرها طغیان کردند. (۱۱) و در آن، فساد و تباهی افزودند. (۱۲) پس پروردگارت تازیانه عذاب بر آنها فرود آورد. (۱۳) همانا پروردگارت در کمین‌گاه است.
 
این‌ها اقوامی بودند که تمدن‌های مادیِ خیره‌کننده‌ای ساختند (مانند اِرَم) و صخره‌های سخت را برای ساختن کاخ‌هایشان می‌شکافتند. البته رسیدن به همین تمدن‌های مادی هم با امداد الهی صورت گرفته است و اگر خدا مشرکان را امداد نکنند از ابتدایی ترین امور خود نیز عاجز خواهند ماند.
 
درست است که هر یک از این امت‌ها به تمدن‌های خیره‌کننده مادی دست یافته‌اند که حتی امروزه نیز موجب شگفتی است، اما سنت الهی چگونه با آنها برخورد کرد؟  خداوند در آیه آخر می‌فرماید: «پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر سر آنها فرود آورد». چرا؟ چون در شهرها طغیان کردند و در آنها فساد را به اوج رساندند. چون به هیچ وجه حاضر نبودند از شیطنت و خودخواهی و ظلم به مردم و قدرت‌طلبی دست بردارند و به دعوت انبیاء گوش دهند و با تمام تلاشی که پیامبرانشان انجام دادند حاضر نشدند به مسیر حق گام نهند.
 
به نظر می‌رسد در ماجرای صلح حدیبیه نیز کار به این نقطه رسیده بود و خداوند اراده کرده بود بساط شرک را از مکه بزداید و این امر چه با صلح و چه با جنگ محقق می‌شد.
 

 

۱- رمز رسیدن به سنت الهی در حدیبیه

ما در تاریخ اسلام جنگ زیاد داشتیم؛ بدر بود، احد بود، خندق بود. اما چرا وقتی به صلح حدیبیه می‌رسیم، قرآن با آن عظمت می‌فرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا»؟ چرا این صلح را آغاز فتح می‌دانیم؟ مؤمنین در مسیر استقامت باید به چه نقطه‌ای برسند تا بساط دشمن جمع شود؟ دو احتمال را می‌توان مطرح کرد:
 
احتمال اول به کمال رسیدنِ ایمان و اعتماد کامل است. وقتی مؤمنین در کنار رسول به نقطه‌ای از «صدق قلبی» می‌رسند که دیگر هیچ تردیدی در دلشان نیست، خداوند نصرتش را نازل می‌کند. همان‌طور که فرمود: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ». وقتی خدا از قلب‌ها راضی شد، سکینه را نازل کرد و فتح قریب را پاداش داد.
 
در حدیبیه، اتفاقی افتاد که ترازوی قدرت در عالم غیب جابجا شد. این‌جا دیگر صحبت از تعداد شمشیرها نبود، صحبت از «بیعتِ جان» بود.
 
در این میان، باید از نقشِ تعیین‌کننده مردم بگوییم. تصور کنید اگر آن ۱۵۰۰ نفری که با پیامبر (ص) راهی شدند، مثل بقیه در مدینه می‌نشستند و می‌گفتند: «این سفر هیچ توجیه عقلانی ندارد؛ ما که سلاح نداریم، دشمن هم که در خانه‌اش منتظر ما است، حرکت به سوی مکه با این وضعیت یعنی خودکشی!»؛ اگر این منطقِ مادی حاکم می‌شد، هرگز صلحی واقع نمی‌شد و فتوحات بعدی هم رقم نمی‌خورد. پیروزی زمانی نازل شد که مؤمنان با حسن ظن به خدا در طرح رسول الله شرکت کردند.
 
مخلفین در خانه نشستند و با خود گفتند: پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی اهل و عیال خود باز نخواهند گشت. اما آن‌هایی که آمدند، بر این سوءظن غلبه کردند و با پیامبر در زیر آن درخت تجدید بیعت کردند و به این صورت خدای متعال مسیر فتح را گشود؛ اگر مؤمنان آن روز پیامبر را همراهی نمی‌کردند و در مدینه می‌ماندند، داستان مثل سابق رقم می‌خورد، باید در مدینه می‌نشستند و دائم منتظر می‌ماندند تا توافق جدیدی علیه آنها شکل بگیرد و به شهر و دیارشان حمله شود.
 

احتمال دوم، کنار رفتن ملاحظات منافقانه دشمن است. دشمن همیشه تا جایی که بتواند، پشتِ نقاب حرکت می‌کند. اما استقامت مؤمنین باعث می‌شود که دشمن به بن‌بست برسد و ناچار شود چهره حقیقی‌اش را رو کند. دشمن با شعار‌های به ظاهر زیبا دست به دشمنی می‌زند، همچنان که در فرمایشات امیرالمؤمنین هست که اگر حق و باطل هر کدام خود را خالص نشان دهند، دیگر هیچ کسی سمت باطل نخواهد رفت، مشکل آنجا است که اهل باطل مقداری از حق را می‌گیرند و در باطل خود قاطی می‌کنند تا آن را تزئیین کنند و به این وسیله برای خود مشتری جلب کنند:
 
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ یَتَوَلَّى فِیهَا رِجَالٌ رِجَالًا فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ یَخْفَ عَلَى ذِی حِجًى وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ لَمْ یَکُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَیَجِیئَانِ مَعاً فَهُنَالِکَ اسْتَحْوَذَ الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ نَجَا الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى» (الکافی، ج ‏1، ص 54)
اى مردم! فتنه‏ها از پیروى آراء شخصى و نوآورى در احکام الهى آغاز گیرد که با کتاب خدا وفق ندهد. در این فتنه‏ها است که جمعى به حمایت جمعى برخیزند و دسته بندیها شروع شود. اگر باطل، نقاب از چهره کریه خود مى‏گشود، بر مردم صاحب خرد پنهان نمى‏ماند. و اگر حق از پیرایه باطل جدا مى‏ماند، اختلافى پدید نمى‏شد. ولى مشتى حق با مشتى باطل درهم مى‏شوند و با هم به صحنه مى‏آیند. این جا است که شیطان بر دوش هواخواهان خود سوار مى‏شود و مؤمنانى که از سابقه الطاف الهى برخوردار بوده‏اند، از فتنه‏ها کناره گرفته نجات مى‏یابند.
 
در حدیبیه، دشمن می‌خواست منافقانه برخورد کند، اما صلابتِ بیعت رضوان باعث شد آنها بفهمند که دیگر نمی‌توانند با این جریان شوخی کنند و بساطِ اقتدارِ پوشالی‌شان در هم شکست.
 

 
این دقیقاً همان داستانی است که امروز در سیاست جهانی می‌بینیم. فراعنه زمان ما، امروز با نقاب‌های شیکی مثل «دموکراسی»، «آزادی» و «حقوق بشر» دشمنی می‌کنند. آنها پشت این کلمات سنگر می‌گیرند تا اراده‌های ملت‌ها را به بند بکشند. اما وقتی یک امت در مدارِ ولایت بایستد و استقامت کند، دشمن ناچار می‌شود این نقاب‌ها را کنار بزند. وقتی آنها مالحظات دموکراتیک را رها می‌کنند و به زور و وحشی‌گری عریان متوسل می‌شوند، این یعنی به همان نقطه‌ای رسیده‌ایم که بساطشان در حال جمع شدن است.
 
سنت الهی تخلف‌ناپذیر است: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا». اگر ما در مدار «یدالله» بمانیم و از تهدیدهای دشمن نترسیم، خداوند بساط نصرت دشمن را چنان جمع می‌کند که «ثُمَّ لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا»؛ یعنی دیگر هیچ سرپرست و یاوری برای خود نخواهند یافت. این منطقِ فتح است؛ منطقی که از حدیبیه شروع می‌شود و به حاکمیت نهایی کلمة‌الله ختم خواهد شد.